السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
565
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
را مدّت صد سال از ميان آنها غايب نمود و بعد از صد سال او را برانگيخت ، امّا حجّتهاى الهى بعد از او غايب شدند و بليّه و گرفتارى ميان بنى اسرائيل شدّت گرفت تا وقتى كه يحيى بن زكرّيا ( ع ) متولّد شد و در سنّ هفت سالگى پيامبرى خود را اعلام نمود و در ميان مردم به خطابه پرداخت ، ابتدا حمد و ثناى الهى را بر زبان راند و سپس آنها را از محنتهاى صالحان و از گناهان بنى اسرائيل آگاه نمود و به آنها وعده داد بعد از بيست و چند سال مسيح ( ع ) قيام خواهد كرد و فرج آنها مىرسد . قصص راوندى از همان حضرت ( ع ) نقل مىكند : در زمان يحيى بن زكرّيا ( ع ) پادشاهى بر بنى اسرائيل حكومت مىكرد كه با وجود داشتن زنان زياد باز هم اقناع نمىگرديد ، تا آنكه با زن بدكارهاى ازدواج كرد و تا سنّ پيرى با او بسر برد ، وقتى آن زن پير شد ، دختر خود را به پادشاه عرضه كرد و به او گفت : من مىخواهم تو را به همسرى شاه در آورم ، به شرط اينكه هنگام ازدواج شرط وصال خود را كشتن يحيى بن زكرّيا قرار بدهى . آن دختر هم با پادشاه ازدواج كرد و قبل از ازدواج با او شرط كرد كه يحيى بن زكرّيا را به قتل رساند ، پادشاه هم مأموران خود را در جستجوى يحيى ( ع ) فرستاد و آنها او را حاضر كردند ، سپس پادشاه طشتى آورد و سر يحيى ( ع ) را در آن ذبح كرد و خون او را بر زمين ريخت ، امّا خون او در روى زمين جوشيد و بالا آمد و مردم روى آن خون خاك ريختند ، امّا باز هم خون او مىجوشيد تا آنكه مدّت صد سال گذشت و تلّى از خاك خونين پديد آمد ، وقتى كه بخت النصر بر بنى اسرائيل مسلّط شد و چشمش به آن تپهء خونين افتاد از ماجراى آن سؤال كرد ، كسى چيزى به ياد نداشت ، جز پير مردى كه در سن كودكى ماجرا را به چشم خود ديده بود و ماجراى يحيى بن زكرّيا ( ع ) را براى او گفت ، بخت النصر گفت : آنقدر از بنى اسرائيل مىكشم تا اين خون آرام بگيرد ، سپس هفتاد هزار نفر را به قتل رسانيد و خونشان را بر زمين ريخت و آنگاه خون يحيى از جوشش باز ايستاد . در همان كتاب از امام صادق ( ع ) نقل شده : وقتى خداى عزّ و جلّ اراده كند انتقام اولياء خود را بگيرد ، با بدترين خلق خود از آنها انتقام مىگيرد و وقتى اراده كند براى خود انتقام بگيرد ، بوسيلهء بهترين خلق و اولياء خود انتقام مىگيرد ، به همين جهت انتقام يحيى ( ع ) را بخت النصر گرفت .